ایران در دوره سلطنت قاجاریه بین دو قدرت جهانی روسیه تزاری و بریتانیا گرفتار شده بود. سیطره این دو قدرت بر اقتصاد و سیاست ایران روزافزون شده بود و مملکت در زمان سلطنت مظفرالدین شاه به ورطه ورشکستگی افتاده بود. فریاد اعتراض عمومی از هر طرف بلند بود. از نظر شهرنشینان، سلطنت مستقله قاجاری و بی قانونی باعث اصلی گرفتاری مملکت در چنبره فلاکت و وابستگی بود.
به همین سبب به چوب بستن حاج عباسعلی قندفروش، تاجر تهرانی، به فرمان علاءالدوله، حاکم تهران، بهانهای برای گُر گرفتن آتش جنبش مشروطه شد و در نهایت شاه علیل و رو به موت قاجار مجبور شد تا در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ فرمان مشروطه را صادر کند.
اما این پایان ماجرا نبود. محمدعلی شاه که چند ماه بعد، با مرگ پدر، به تاج و تخت رسید، از روز اول بنای ناسازگاری با مشروطهخواهان را گذاشت. روس و انگلیس هم آتشبیار معرکه اختلاف شاه و مجلس شدند تا آنکه کار به استبداد صغیر و جنگ داخلی کشید. در پایان، مشروطهخواهان بساط استبداد محمدعلی شاه را برچیدند و احمدشاه خردسال را به شاهی نشاندند.
اما در این بازه زمانیِ منازعات داخلی، روس و انگلیس بیکار ننشستند و هرکدام در تحکیم بیشتر نفوذ خود کوشیدند. روسها از راه مخالفت با مشروطه و حمایت از شاه و دربار قدرتشان را نشان میدادند و انگلستان با حمایت ظاهری از مشروطهخواهان، در باطن در پی تحکیم موقعیتش در جنوب و شرق ایران بود. به همین سبب بود که دو کشور به صورت پنهانی قرارداد ۱۹۰۷ را امضاء کردند و منطقه نفوذ خود در ایران را برای یکدیگر مشخص کردند. از آن جمله مناطقی که در سایه نفوذ بریتانیا قرار گرفت، مناطق نفتی ایران در جنوب بود.
در روزهایی که شاه و مجلس بر سر قدرت با یکدیگر به ستیز برخاسته بودند، اولین چاه اکتشافی بریتانیا در مسجدسلیمان به نفت رسید و سیاست بریتانیا از این زمان در ایران حول محور حفاظت از منافع نفت جنوب قرار گرفت. سازش بریتانیا با روسهای تزاری و به مسلخ فرستادن مجلس اول، نتیجه همین تحول بزرگ اقتصادی بود. بریتانیا پذیرفت تا دست دربار و روسها را در مقابله با مجلسیان باز بگذارد و در عوض امنیت اکتشاف و بهرهبرداری نفت جنوب حفظ شود.
اما به هر روی مجاهدان مشروطه و علمای نجف ساکت نماندند و مجلس را احیاء کردند. ان پیروزی مردم، پایان بازی نبود و کشمکشها همچنان ادامه داشت و مجلس دوم و سوم هم گرفتار بازی روس و انگلیس شدند.
با وجود تمام مشکلاتی که پیش روی دولت مشروطه وجود داشت، اما هنوز دلبستگان مشروطه برای حفظ نظام پارلمانی میکوشیدند.وقوع جنگ اول جهانی اهمیت نفت ایران در پیروزی ناوگان دریایی بریتانیا را آشکار کرد. دیگر بریتانیا به هیچ وجه حاضر نبود که نفت جنوب در خطر قرار بگیرد. نفت برای اقتصاد و صنایع نظامی این کشور حکم طلای سیاه را داشت. حاکمیت کمونیستها در روسیه و تحرکات آنها در شمال ایران، بریتانیا را به این نتیجه رساند تا دیکتاتوری را در ایران بر سر کار آورد که با سرکوب حکومت پارلمانی را بیمفهوم کند و با اعمال قدرت نظامی راه نفوذ کمونیسم را به ایران ببندد.
نامزد نظامی کودتا، رضاخان میرپنج بود. او به قدرت رسید و عملا حکومت پارلمانی را در ایران به حالت تعلیق درآورد. بریتانیا بدون مانعی از نفت جنوب بهره گرفت و رضاشاه با انسداد سیاسی، جلو هرگونه عرض اندام مجلس را گرفت و حکومت مشروطه را بلاموضوع کرد. راهی که محمدرضاشاه هم با عاملیت در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سالها برگزاری انتخابات صوری برای به بنبست کشاندن نظام پارلمانی در ایران پیمود.
محمد محمودهاشمی
شما چه نظری دارید؟